دنیای قشنگم

دنیایی قشنگی دارم
همه جا زیباست
هر گوشه‌اش پر از نور و آرامش است.
هر کسی که می‌بینم، روح مهربانش را حس می‌کنم.
در این عالم ،
وجود همه پر از عشق است
و درون آدم‌ها فقط خوبی موج می‌زند.

خدا را در همه جا
و در همه لحظه‌ها می‌بینم…

ناگهان
رفتارهای واقعی آدم‌ها،
قضاوت‌های بی‌رحمانه‌شان،
کینه‌هایشان ، رقابت‌های سمی‌شان، به سویم حمله می‌کنند
فرار میکنم  در سلولی تاریک و تنها زندانی می‌شوم.
احساس می‌کنم همه چیز اطرافم فرو می‌ریزد

و من تنها اسیر شده‌ام.
شاید و یا حتما من هم قضاوت کردم
که دنیای زیبایم را گم کردم!؟

آه خدای من،
من نباید عشق را گم کنم

از پنجره‌ای کوچک در آن سلول تاریک نور را پیدا می‌کنم.
نوری که به من یادآوری می‌کند که عشق همیشه وجود دارد،
حتی اگر گاهی پنهان شود.
این نور، این عشق،
تنها چیزی است که مرا
زنده نگه می‌دارد.
پس، با همه سختی‌ها
و تاریکی‌ها،
دنیای قلبم
را حفظ می‌کنم
و عشق خدای مهربانم
را دنبال میکنم
چون
می‌دانم
عشق خدا
درون ‌همه‌ی آدم‌ها هست…

به اشتراک بگذارید

2 پاسخ

  1. فوضولیم گرفته چرا اینو نوشتی؟ ایموجی خنده با یه قطره اشک کنار چشم راستش
    بهم بگو اگه دوست داشتی …
    هر چند امیدوارم با تمام وحودت بایمان بیاری که رفتار و قضاوت و شیوه زندگی آدمهای دیگه ، نمیتونه چیزی رو در دنیای تو فروبپاشه، مگر اینکه خودت اجازه بدی…
    از کنار این قضاوتها و رقابتها باید فقط رد شد و آرزو کرد که اونها هم حال بتونن حال خوب رو و لذت زندگی خوب رو بدون مقایسه خود با دیگری، بدون حسادت و تلاش برای پا گذاشتن روی هم درک کنند…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط